close
تبلیغات در اینترنت
دانلود آهنگ جدید
عده ای بی سر و پا،

سایت کربلایی حسن توزی بندر گناوه

عده ای بی سر و پا، دور و برش خندیدند پاسخ ناله و سوز و جگرش، خندیدند   مادری بود و جوان مرگ شد و آخر کار همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند   همچو بسمل شده ای دور خودش می پیچید به پریشان شدن بال و پرش خندیدند   درد پیچیده به پهلویش و از هر دو طرف دست می برد به سوی کمرش، خندیدند   آمده بر سرش اینجا کمی از داغ حسین همگی جمع شدند دور سرش خندیدند   یک نفر نیست که از خاکِ سرش بردارد بر نفس های بدون اثرش خندیدند   زهر اثر کرده و رویش به کبودی زده است بدنظرها به خسوف قمرش خندیدند…

عده ای بی سر و پا،

نویسنده ی این مطلب: سایت کربلایی حسن توزی
تاریخ ارسال مطلب: پنجشنبه 03 مهر 1393
مطلب در موضوعاتاطلاعات بیشتر ، اشعار شهادت امام جواد(ع) ،
عده ای بی سر و پا،

عده ای بی سر و پا، دور و برش خندیدند

پاسخ ناله و سوز و جگرش، خندیدند

 

مادری بود و جوان مرگ شد و آخر کار

همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند

 

همچو بسمل شده ای دور خودش می پیچید

به پریشان شدن بال و پرش خندیدند

 

درد پیچیده به پهلویش و از هر دو طرف

دست می برد به سوی کمرش، خندیدند

 

آمده بر سرش اینجا کمی از داغ حسین

همگی جمع شدند دور سرش خندیدند

 

یک نفر نیست که از خاکِ سرش بردارد

بر نفس های بدون اثرش خندیدند

 

زهر اثر کرده و رویش به کبودی زده است

بدنظرها به خسوف قمرش خندیدند

 

دست پا می زند و نیست کنارش پدری

تا ببیند به عزای پسرش خندیدند

 

کربلا جسم علی پخش به صحرا شده بود

لشگری دور تن مختصرش خندیدند

 

هر چه می گفت حسین "یاولدی یاولدی..."

عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند

 


ارسال دیدگاه

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی